دریچه ی چندم
و همچون درختی پاییزی
که سرخی برگهایش را به پای خویش می ریزد...
می ریزد و... پابرجاست
همچون درختی که عریان میکند خویش را
در هوای دگرگون "شدن"
در هوای فروریختن هرچه عادت است و..
هرچه کهنگی است
همچون درختی که رو به استقبال تازگی است
و اشتیاق شکفتگی
همچون درختی که
درد فراقش را
به خش خش شکوهناک افتادگی
بی برگی و عریانی اش را
به نسیمی وزین
و زمین خویشش را
به شرم سرخ و زرد
و رقص و جولانش را
به خاک و باران می آمیزد
...
آری درختی که حامل شکوفه های امید است
نه امیدی به انسان تیشه دوست
که بر خاک و باران ریشه دوست.
چهارم نوامبر 2023
بعضی از بداهه هایم را اینجا می نویسم.