دریچه ی چندم

و همچون درختی پاییزی

که سرخی برگهایش را به پای خویش می ریزد...

می ریزد و... پابرجاست

همچون درختی که عریان میکند خویش را

در هوای دگرگون "شدن"

در هوای فروریختن هرچه عادت است و..

هرچه کهنگی است

همچون درختی که رو به استقبال تازگی است

و اشتیاق شکفتگی

همچون درختی که

درد فراقش را

به خش خش شکوهناک افتادگی

بی برگی و عریانی اش را

به نسیمی وزین

و زمین خویشش را

به شرم سرخ و زرد

و رقص و جولانش را

به خاک و باران می آمیزد

...

آری درختی که حامل شکوفه های امید است

نه امیدی به انسان تیشه دوست

که بر خاک و باران ریشه دوست.

چهارم نوامبر 2023

از دستان تو... تا داستان من

"بازت نمی دهم زدست"

ای خوبترین یاری که هست!

با تو زندگی زیباست و زیباتر

و مرگ نیز هم.

پس مرگ و زندگی ام

در دستان توست.

از دستانم

به دستانت

پلی زده ام

تا .........داستانم.

حیرتی است

هر زندگی

و تماشایی است

دلبردگی

/////////

به میهمانی دل می روم

که میزبانش تویی

وهمواره بهترین پناه من.

به میزبانی ات دل نهاده ام

که بی سبب دعوت نمی کنی

و به آزاری نمی اندیشی

کورسو و شعله ی امیدی پیداست

و بادی میوزد

به خاموشی آن.

مرا گوید:

چراغ است این دل بیدار

به زیر دامنش می دار

دهه ی اول اکتبر 2023

دریچه ی دهم

پنجره ها را بازکن

درختی در من هست که شاخه شاخه اش آبستن شکوفه است. و میل به شکفتن دارد. درختی که سایه سارش لازمه ی زندگی است.

هر چه هست، آن درخت در من میبالد و نگاهم را می زاید.

شکوفه و ریشه و شاخه تزاحمی ندارند

و یکی بودن را می فهمند

ریشه را می فهمند

دریچه ای به آن درخت گشودم

تا نوری از دورها تا شکوفه

امیدی یابد

به وصال.

دوم آگست

2022

دریچه های ....5 ...تا ...8

در ستایش سکوت

سکوت یعنی

قضاوت نمی کنم. چون قاضی نیستم.

سرزنش نمی کنم . چون کامل نیستم.

واژه ای را اسراف نمی کنم. چون آینه نیستم

و هر واژه ، جیوه ای است که آیینه ای را شاید.

سکوت یعنی دستی که حس حضوری در غوغای روزمرگی و روزمررگی ها در دستان اوست

و ما را به تماشای هستی ات می برد

و امیدی را به جان می خرد.

11 نوامبر 2021

دریچه ی ششم:

سکوت در مهر تو

شکوفه باران است

و در بوسه های آغشته به یاد تو

چو نیم نگاهی به راه یاران است.

پس ستایش تو راست که هیچ کلامی به قامت توصیفت نیست...

چهارم دسامبر 2021

دریچه ی هفتم:

شکر نعمتهایت را که نمی توانم به جای آورم. پس به داشتنت می بالم.

هر عذری هست به خلوتهایم با تو می رسانمش.

خلوتم را معامله نمی کنم که بسی گرانمایه خلوتی است

با تو بودنها..

و چه موهبتی است هر نام

وقتی آیینه ساز تو می شود.

و چه شکسته است کلام

وقتی دیوار به دیوار تو می شود.

و چه زیباست دلی که تو را در بویی از خیال کلمات می جوید

و چه خوشبخت است آنکه تو را می زید و تو می زیبی اش.

و چه حیف است

دستانی که دستان تو را در داستانش نبیند

ششم دسامبر 2021

دریچه ی هشتم:

و چه سرشارند لحظه ها

وقتی بوی تو را می دهند

و چه خوش پرواز و

سفری است

وقتی مسافری

غیر تو را می نهد.

هفدهم دسامبر

2021

دریچه ی یکم ..تا ...چهارم

اول

پروردگارا

قلبم را به سوی تو می گشایم و از تو می بینم هر آنچه خوبی هست را.

وسع ناچیز مرا در سپاست بپذیر که می دانم ناتوانم از شکری که سزاوار خداوندی توست.

بنده همان به که زتقصیر خویش

عذر به درگاه خدای آورد

ورنه سزاوار خداوندی اش

کس نتواند که به جای آورد

...

دریچه ی دوم:

کدام گناه است که بزرگتر از عظمت و و کرم تو باشد؟!

و کدام امید است که از تو نومید شود؟!

اگر گناهانم را تمام دنیا به من بنمایانند تا مایوسم کند،

یاد تو و حضورتو را فریاد می زنم تا مایوسش کنم.

اگر گناهی هست که به آن سنگین بارم

خدایی دارم به امید بخشش و کرم او ، سبکبالم

و به یاری او می بالم

اکتبر 2021

دریچه ی بعد:

نه ادعای شکر دارم و نه هیچ دست و دلی در کدورت

نه توان بار هستی دارم و

نه هیچ میلی به انکار و شکایت

لیکن بر آنم تا چند صباحی در این آیینه گاه

تمرینی بر سپاس نهم

گاه و بیگاه

تمرینی به پرواز خیالی به سوی تو

که قرنها پیش از من بوده ای و دیده ای و شنیده ای

قرنها پس از من خواهی دید و شنید و خواهی بود ...

بیست و چهارم نوامبر

2021

عشق بی انصاف ؟ یا فراتر از انصاف ؟

عشق بدون انصاف

بازیچه کردن آدمیت است

و انصاف بدون عشق

پوچی و نیستی محض

الان ها...

بیست و هشتم فوریه /2022

 تا تو نبودی طوفانی نبود 

در حال پرواز در آسمان بودم

آمد و سقفی شد بالای سرم

گفت تو را نگه می دارم از بوران و طوفان ها.

گفتم کدام طوفان

تا تو نبودی طوفانی نبود

و اگر سقف من باشی

پس دلم را چه کنم که سقفم را می شکند

سوم مارچ/ 2022

بیزارم از بیداد

از زخمهایت سخن نگو
طبیبی نیست بر آنها
جز مرگ
آری
آری
مرگ طبیب دلهاست

و آنگاه که فرا می رسد
جز لبخندی از جان کارگر نیست
آری
تلخند های عمری زخم تیغ را
به لبخندی فرو می نشانم
و رهایی را
در آغوش می کشم
رهایی از کابوس دنیا
و پرواز در آن سوی دیوارها

بیزارم از دیوار
از برج و از بارو
بیزارم از تنگ و
تلخنده ی بیمار

بیزارم از بیداد

هفتم مارچ/ 2022

نه با سیاهی ها ناامید شو و نه با سپیدی ها دلخوش...

نه با سیاهی ها ناامید شو
و نه با سپیدی ها دلخوش...
ترکیب هر دوی این هاست
که زندگی را
میسازد...!

دنیا دنیای سارق هاست
و تو برنده ای اگر یکی از آنها باشی
و به غایت دشوار است در چنین دنیایی بخواهی

نه سارق باشی و نه مسروق


این روزها....

داستان راست و دروغ در کنار دریا را بارهااااا به چشم دیده ام ....
و دنیا پر شده از دروغ های ملبس به راست
و راست های ملبس به دروغ

هفتم مارچ/ 2022

همنوا با آهنگ هستی 

همنوا با آهنگ هستی
دست در دست طبیعت
و خیره در زیبایی ات

غرق در زمین و
محو آسمان نگاه تو بودم

آمد و ابری شد بالای سرم
گفت تو را نگه می دارم از بوران و طوفان ها

گفتم کدام طوفان؟
تا تو نبودی طوفانی نبود
و اگر سقفم باشی

پس دلم را چه کنم
که سقفم را می شکند

دریچه ای گشودم
سوی تو

و از آن روز
هر صبح و شام
به شوق تو
چشم باز می کنم

هشتم مارچ/ 2022