|
|
|
|
|
من برگشته ام . جای همگی خالی خوش گذشت . وارد جزییات نمی شوم که بسیار خصوصی است . فقط ایام شادی را گذراندم فارغ از تفکرات تنهایی . از صبح تا حالا هر بار می خواهم بنویسم نمی توانم . خالی هستم . البته مدّتهاست که خالی ام . دو سه ماهی می شود که چیزی که دلم را مالش بدهد ننوشته ام . مدّتهاست خالی از هر تصوّر و هر نوشته ای هستم . چرایش را نمی دانم . سابق به مردم دقّت می کردم و در خیالم داستان می ساختم ولی روزهاست که به هیچ کس نگاه هم نمی کنم . حوصله شان را ندارم . نگاهشان که کنی باید جواب سوالهایشان را مو به مو بدهی و من دیگر جوابی ندارم بدهم . خلاصه این پنج روز : ۱. سفر با هواپیما کوچولو اصلا لذت نداره .. زهره ترک شدم .. ۲. روی تشک بادی خوابیدن سخت است . انگار توی قبر خوابیدی ... ۳. هیچ وقت در اتوبان کنار آدمی که تازه گواهینامه گرفته ننشین .. می میری .. مخصوصا از اون مدل آدمهاش که تو عمرشون زن ندیدند .. همش برمیگرده و بهت لبخند می زنه .. من سه بار مرگ را به چشم دیدم .. البته بلایی به سرش آوردم که دیگه اسم من بیاد فرار بکنه .. ۴. مبادا هشتاد و هشت صندلی را به تنهایی روبان بزنید .. جانتان از هفت جایتان در می آید .. ۵. کفش بزرگتر از پایتان قرض نگیرید .. اگر گرفتید ژست نگیرید و خوش خدمتی نکنید ... چون اگر کردید و در هنگام حمل گیلاس های ... کفش از پاتون در اومد و سکندری خوردید همه بهتون می خندند ... ۶. موقع رقصیدن شلنگ تخته نیاندازید چون هنگام فیلم برداری آبروتون می ره . ۷. احساساتی نشوید و گریه نکنید چون حتما چند جفت چشم شما را می پاید . ۸. ساعت ۲ نصفه شب مارگاریتا نخورید .. به قول ن گودرز می شوید . ۹. توی مهمانی قیافه نگیرید و بشقابتان را نیم خورده برنگردانید .. ممکن است اون آخرین بشقاب غذایی باشه که تا آخر شب می بینید .. ۱۰. همیشه از وجود عزیزانتون لذت وافر ببرید انگار که آخرین لحظه عمرتان است . ۱۱. موقع بازگشت مطمین شوید که هوا بادی نیست .. انگار یک ساعت تو ماشین لباسشویی تکان تکانتان می دهند .. ۱۲. وقتی رسیدید روی زمین .. خدا را هزار مرتبه شکر کنید که مهماندار هواپیما نیستید .. ۱۳. وقتی به خانه رسیدید منتظر کثیف ترین خانه دنیا باشید ۱۴. چهاردهمی برای رفع نحسی سیزدهمی بود . قصه ما به سر رسید .. پیوست.۱. اون بالا نوشتم خالی هستم .. الان مشغول وبلاگ خوانی همیشگی بودم .. این نوشته آرمیتا حرف دل من است .. نمی تونستم بنویسمش .. ولی اگر بخوانید می فهمید من چه احساسی دارم .. دارم خفه می شم .. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 1:29 قبل از ظهر به قلم پروانه
|
|
||